بررسی معماری مسجد و مدرسه شهيد مطهري و مسجد (شاه‌ سابق) و مسجد جامع (عتيق) تهران

مطالب دیگر:
🔑پاورپوینت آشنایی با زباله های الکترونیکی🔑پاورپوینت آشنایی با زمینه بهداشت مدارس🔑پاورپوینت آشنایی با زندگی نامه و کارهای کارل راجرز🔑پاورپوینت آشنایی با ژنتیک و مفهوم ژن 🔑پاورپوینت آشنایی با ساختارهای گناه در فضای مجازی🔑پاورپوینت آشنایی با سرطان و تومورهای آن🔑پاورپوینت آشنایی با سلامت محیط زیست در گرو جنگل ها🔑پاورپوینت آشنایی با سه داروی تنفسی🔑پاورپوینت آشنایی با سه دسته عمده واکنش های شیمیایی🔑پاورپوینت آشنایی با سهام عادی تجزیه و تحلیل استراتژی🔑پاورپوینت سوالات تشخیصی در مصاحبه و ارزیابی مراجعه کننده ها🔑پاورپوینت آشنایی با سی تی اسکن کلیه🔑پاورپوینت آشنایی با سیستان و بلوچستان🔑پاورپوینت آشنایی با سیستم سونار🔑پاورپوینت آشنایی با سیستم مدیریت امنیت اطلاعات🔑پاورپوینت آشنایی با سیستم مدیریت تولید بهنگام 🔑پاورپوینت آشنایی با سیستم های اطلاعاتی حسابداری🔑پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی کسب و کار در حرفه شما🔑پاورپوینت آشنایی با سیستم های تولید سلولی🔑پاورپوینت آشنایی با سینتیک شیمیایی🔑پاورپوینت آشنایی با شبیه سازی و رسم فلوچارت🔑پاورپوینت شرکتهای کارگزاری و سپرده گذاری مرکزی🔑پاورپوینت شروع و اصول غذای کمکی در دوره شیرخوارگی🔑پاورپوینت آشنایی با شکل مولکول ها 🔑پاورپوینت آشنایی با شیمی گرمایی
فرمت فایل: word تعداد صفحات: 144 عناوين: مقدمه مسجد و مدرسه شهيد مطهري ( سپهسالار) مسجد (شاه سابق) امام خميني تهران مسجد جامع (عتيق) تهران منابع و مأخذ از سده سوم تا چهارم و آغاز سده پنجم هجري بيشتر مسجدهاي ايران بهمين شيوه بنياد ميشده اما هرروز برزي|خرید آنلاین فایل|اِکس ایی|30018129|xen
در این صفحه از وب سایت برتر با شما هستیم با بررسی معماری مسجد و مدرسه شهيد مطهري و مسجد (شاه‌ سابق) و مسجد جامع (عتيق) تهران

فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 144







عناوين:



مقدمه



مسجد و مدرسه شهيد مطهري ( سپهسالار)



مسجد (شاه‌ سابق) امام خميني تهران



مسجد جامع (عتيق) تهران



منابع و مأخذ









از سده سوم تا چهارم و آغاز سده پنجم هجري بيشتر مسجدهاي ايران بهمين شيوه بنياد ميشده اما هرروز برزيبائي و نغزي آن مي‌افزوده‌اند تا بروزگار آل‌كاكويه كه نغز‌كاري بوالاترين پايه خود ميرسد (شبستانهاي جامع اصفهان بروزگار آل‌بويه و آل‌كاكويه) و سخني گزاف نيست اگر بگوئيم هرگز ديگر هنر ما بدان پايگاه والا دست نيافته است. در همان روزگار دربرخي شهرها و روستاها مسجدهاي كوشكي (با گنبدخانه تك) نيز بنياد ميشده كه نام‌آورترين آنها جامع بروجرد است.



ميگويند بروزگار بودلف عجلي وزير او حمويه بن علي آتشكده بروجرد را بار زپيرائي و مسجد كرده است اما با نگاهي بنماي ديوارهاي گنبدخانه آن (كه در پائين با آجرهاي تازه نماسازي شده و آجرهاي يك ارشي كهنه در بالا و روي آنها بكار رفته) ميتوان گفت كه بيگمان ساختمان آتشكده ويران يا نيمه‌ ويران بوده و حمويه با بهره‌گيري از مصالح آماده كه پيرامون آن ريخته بوده برروي شالوده استوار سنگچين آن مسجد را از نو بنياد كرده است.



از سده پنجم هجري كم‌كم گنبدخانه دركنار مسجد شبستاني (و بيشتر در پشت ايوان يا پيشيان) بنياد ميشود كه گاه گسيخته و گاه پيوسته بوده است.



خواجه نظام‌الملك چند چشمه از ستاوندهاي شبستان جامع اصفهان (و شايد هم صفه صاحب) را برميدارد و بجاي آن گنبدخانه‌اي ميسازد و در همان روزگار تاج‌الملك فيروزان شيرازي (كه با او هم‌چشمي و ستيز داشته) روبروي درگاه مسجد گنبدخانه ديگري بنياد ميكند كه هيچكدام از اين دو هنوز اندام پيوسته مسجد بشمار نمي‌رفته است اما پيشان با ايوان پيش از آن جاي ويژه خود را در مسجد گرفته بوده چنانكه مي‌دانيم در همين مسجد صاحب بن عباد (در سده چهارم) ميانوار شبستان بزرگ را بازسازي يا بازپيراني كرده و چهره‌پيشان بدان داده است كه تا امروز هم( بااينكه ديگر چيزي از آن برجاي نمانده) بصفه صاحب نامور است.(8)



دوستان گرامي و ارجمند نگارنده (آقايان مهندس شيرازي و مهندس دانشدوست) كه هر دو از پژوهشگران ژرف‌نگر ما بشمار مي آيند، در جامع اردستان و جامع فردوس پيلپاهاي چهارپري يافته اند كه طاق سنگين پيشان بر آنها مي‌نشسته و نشان ميدهد كه پيش از سده پنجم دست‌كم پيشان بزرگ جاي خود را در مسجدهاي ايران باز كرده. اگرچه هنوز نشاني از سه ايوان ديگر (مانند مسجد چهار ايواني) در مسجدهاي كهن نيافته‌ايم گمان كرده‌اند كه مسجد جامع زواره كهن ترين مسجدي است كه از آغاز بگونه چهار ايواني بنياد شده اما با بازديد سردابه‌اي كهن كه زير راسته در آيگاه آن است (و بسيار به سردابه مسجد سركوچه محمديه نائين مي ماند) دشوار ميتوانيم آن را بپذيريم.



نشان مسجد دو ايواني را بي هيچ گفتگو از سده هفتم در دست داريم. خوشبختانه دو ايوان مسجد زوزن هنوز بر پاي است و پس از آن مسجد فريومد را مي‌بينيم كه دو ايواني ساخته شده و شگفتا كه اين اينگونه مسجد تنها در استان خراسان ديده ميشود و اگر در استانهاي ديگر هم باشد در آغاز چنين نبود و در پي دستكاريها و كست افزوده‌هاي تازه چنين چهره‌اي بخودگرفته است. چنانكه بيشتر مسجدهاي چهار ايواني امروز هم مانند جامع اصفهان و مسجد نو شيراز از آغاز شبستاني بوده كه چند دهانه از شبستانهاي چهار بر آنرا برداشته و بجاي آن ايوان ساختند. بهمين گونه در مسجد جامع ساوه دو ايوان پديد آمده (كه روبروي هم نيست) و روبروي پيشان مسجد علويان نائين ايواني كمر‌پوش (دواشكوبه) ساخته‌اند كه گمان ميرود بنياد آن كهن باشد و در سده هشتم (همزمان با كمر‌پوش‌هاي شبستان) دو اشكوبه شده است. مسجد جامع سمنان يك ايوان در پيش گنبدخانه دارد پيش از سده هفتم روبروي شبستان كهنتر (ابو حرب بختياري ممدوح منوچهري) ساخته شده اما مسجد جامع يزيد هم (بخشي را كه مير ركن الدين در سده هشتم بنياد كرده) باز يك ايواني است با اينكه بيشتر مسجدهاي همزمان آن(يا نزديك تر بزمان بنياد آن) چون مسجد جامع ورامين چهار ايواني است.



مسجد يك ايواني تا يكي دو سده پيش ساخته ميشده چنانكه مسجد جامع رجبعلي در خوانگاه و مسجد جامع تهران نيز چنين است. روبروي پيشان هر دو مسجد بجاي ايوان شبستاني تابستاني در زيرزمين و روي آن مهتابي ساخته‌اند كه شايد يادگاري از مسجدهاي كهن ري باشد كه بدبختانه هيچ نشان و آگاهي از آنهادر دست نداريم.



از سده نهم هم مسجد يك ايواني(مسجدجامع نو يا مسجد امير حقماق يزد) داريم كه در نگاه نخست چهار ايواني مي‌نمايد اما جز پيشان مسجد (كه ميتوان آنرا ايوان ناميد) سه دهانه بزرگ ديگر در آيگاه مسجد است و نميتوان نام ايوان بر آنها نهاد(9) پس از سده هفتم بيشتر مسجدها(بجز چندنمونه كه از سخن رفت) چهار ايواني است از اين پس ديگر مسجد چهار ايواني چنان بچشم آشنا شده بود كه اگر مسجدي چنين نبود گونه‌اي كاستي براي آن بشمار ميآيد.



گنبدخانه و مقصوره و پيشان ايوان و ايوانچه و وركد(غرفه) و شبستان چهلستون و ستاوند سر پوشيده و كشيده يك اشكوبه و دو اشكوبه و كمر پوش پيرامون سرائي سر گشاده پيشگاه و مهتابي و گاهي سرداب (يا شبستان زيرزميني) و مناره و گلدسته درگاه پا سردي بگونه‌اي شايسته و نغز بهم پيوسته و بافت مسجد را مي‌پرداخت. كم‌كم ايوان و دهانه در آيگاه مسجد را كه بيشتر آزاد بود با اسپري بسته از بيرون جدا كردند. ميان كنه(10) درگاه و ايوان پيش آن هشت يا كرياسي جاي ميگرفت كه او اسپر روبروي درگاه بزرگ آن بسته يا پا چنگ(پنجره يا رزوني كه پاي آن بسته است و بزمين نميرسد) بود و از گذر آزاد و يكراست بدرون مسجد پيش‌گيري ميكرد و بيشتر اين پا چنگ‌ها پرسين(شبكه) بود كه از خشت پخته يا كاشي بگونه فخر و مدين(پروتهي) آراسته ميشد و گذريان براي درآمدن بدرون مسجد ميبايست از يك (يا بيشتردو) دالان يا راهرو كه در دو سوي ديگر هشت بود و بروار ايوان بشمار ميامد بگذرند اين راهروها باندامهاي وابسته مسجد(چون خانه نگهبان و چراغدار و گاهشناس (موقت) و اذان گو و پاديا و با وضوخانه و حوضخانه و آبريز راه داشت( كه پيش از اين همه در بيرون مسجد و جدااز آن جاي داشتند).



در ايران زمين از ديرين روزگار در پيش نيايشگاه(و بيرون از آن) جائي براي شست و شو فراهم ميكردند كه نيايشگر و نمازگزار پيش از آنكه به نيايشگاه در آيد پليديها را از خود بزايد و با شستن اندام و سرو تن و پوشيدن جامه پاكيزه و بستن پنام آماده نيايش شود.



در ميان دينهاي آسماني و آئين‌هاي يكتا پرستي دين راستين خدا (اسلام) بيش از همه وهمه جا بر پاكيزگي پاي فشرده است و بگروندگان اندرز داده كه هميشه خود را پاكيزه نگهدارند. بزرگان دين و همكيشان درست باور ما از آنگاه كه از خواب كوتاه خود بر ميخاستند تا ديرگاه شب كه دمي چند چشم گرم ميكردند يكدم اين فرمان بزرگ پروردگار را آسان نمي‌گرفتند و درباره برخي از شب زنده داران ميگويند كه ايشان با همان وضوئي كه در شامگاهان مي‌ساختند دو‌گانه بامداد را ميگزاردند و نيازي ببازشوئي خود نمي‌ديدند. پيداست كه در چنين آئيني بودن پاديا و(يا وضوخانه) و گرمابه در كنار و نزديك خانه خدا در بايست بود.



در نيايشگاههاي كهن پاديا و را در پيش درگاه اما در ژرفا مي‌ساختند تا نماي درگاه بخوبي آشكار باشد و پيش ديد را بگيرد(شايد هم چون در بيشتر شهرها آب روان رويگذر كمياب بود و ناچار از آب كاريزها و پايابها بهره ميگرفتند سراي پاديا را در زمين مي‌كندند تا همتراز كاركاريز شود آب آن آفتابي شود ).



تا چندي پيش اين پادياوها يا گودال باغچه‌ها هنوز ديده ميشد. در پيشخان جامع يزد در پاي درگاه پادياوي بود(اكنون پوشيده و انبار شده است) كه كاريز يكي از روستاهاي نزديك شهر (پيش از اينكه بخشكد) از آن ميگذشته و در آنجا آفتابي ميشده. پس از خشكيدن كاريز، آبگيري نزديك سردر مسجد ساخته بودند كه درگاه بلند و بسيار زيبا را در آبگينه خود باز مينمود(گويا اين گودال باغچه كهنترين ساختمان مسجد بوده چون جعفربن محمد جعفري در تاريخ يزيد مينويسد بين المسجدين ميان مسجد گرشاسب و مسجد ميرركن‌الدين گنبدي كهن بود كه در پيش آن درگاه را ساختند. . . اين گنبد اكنون هشت يا كرياس مسجد است و معمار هنر مند با نغز كاري بسيار چنان كجي و نا همروني آنرا با ديگر اندام‌هاي مسجد سازگار كرده كه كنجكاوترين باز ديد كنندگان هم ناسازي آنرا در نمي‌يابد).



اينگونه گودال باغچه‌ها در يزد، نائين، اردستان، زواره، كاشان. . . و بسيار ديگر از شهرها ديده ميشود. در مسجد ملك كرمان و جامع قزوين در ميان سرا و پيش گنبد پاديا و بوده كه اكنون همه را از خاك انباشته و هامون كرده يا پوشانده‌اند جاي گرفتن پادياو وپاياب در ميانسراي سر گشاده و پيشگاه دروني پيداست كه پس از گسترش مسجد و افزودن اندام‌هاي ديگر بر آن انجام گرفته و گرنه نميشد از آنها چون پاديا و كار گرفت.



نمازگزار يا كسي كه ميخواسته بدرون مسجد پاي گذارد ميبايست پاك باشد و مردم ديندار تا بدانجا بدين آئين پاي بند بوده‌اند كه هيچ ساختماني را بمسجد نمي‌چسباندند، پيرامون مسجد هميشه گذر و بازار و كوچه سر پوشيده(ساباط) بود تا آلوده‌اي نتواند در كنار آن درنگ كند.



در بازارچه‌ها ئيكه بباروي مسجد مي‌پيوست دكانها را ببارو نمي‌چسباندند و بجاي رده دكانها طاقنمائي ميساختند كه پاسخگوي دهانه دكانهاي آنسوي بازارچه باشد (جامع ورامين جامع يزد و . . . ) همچنين اگر مدرسه‌اي در كنار مسجد بنياد ميشد پيوسته ببارو و ديوار مسجدبجاي اطاق( كه در آن خوراك مي‌پختندو مي‌خوردند ميخفتند) راهرو ميساختند(هر چند آنسو پناه و آفتابگيرو بهترين جا براي زندگي و نشيمن بود) مانند مدرسه پيوسته بجامع اصفهان).



يكي از اندامهاي وابسته بمسجد روغنگري و روغنكشي بود كه روغن چراغهاي آنرا فراهم ميكرد و چون بخشي از اين كار گاه‌ها خراس بود ناگزير با ميدانچه يا كوچه‌اي از مسجد جدا ميشد(جامع يزد، جامع اصفهان) همچنين گرمابه و خانه نگهبان و . . .



يكي از كارهاي محتسب اين بود كه نگذارد اگر كسي جامه چرب و آلوده بتن داشت بر سكوي در گاه مسجد بنشيند و از خفتن و پرسه زدن در مسجد پيش گيري كند. در آبريزگاه را بروي مردم كوي و بازار (جزنمازگزاران در پنج گاه نماز ) به بندد پس از آنكه هشت كرياس و دالان و راهرو بمسجد افزوده و گذر آزاد و يكراست بدرون آن بسته شد اندام هاي وابسته را در آنبر راهرو كه بمسجد نمي پيوست و حوضخانه و وضوخانه را (كه بيشتر دوگانه و دور از هم يكي مردانه و ديگري زنانه بود) در پايان راهرو و آبريزها را (باز هم جدا و در واشدگاهي كه بوضوخانه راه داشت) جاي ميدادند(مسجد امام قزوين و اصفهان و سمنان و ...)



ميانسرا و پيشگاه دروني مسجد با استخربزرگ و پر آب و گهگاه جوي آب روان و باغچه‌هائي با درختان كشن و سايه‌افكن نمازگزاران و مسجديان را بياد بهشت مي‌انداخت (11) در بيرون مسجد و در پيشگاه آن نيز دربندي بنام پيشخان يا جلوخان جاي داشت كه بيشتر ساختمان‌هاي وابسته بآن مي‌پيوست (جامع يزد مسجد مظفري كرمان مسجد امام قزوين بروجرد و …) گاهي در پيش درگاه مسجد نيز آب‌نما ميساختند (جامع ورامين) در برخي از شهرها و روستاها مسجدهائي هست كه ميانسراي سرگشاده و پيشگاه دروني ندارد اما باز اينگونه مسجدها هم برون گرا نيست و پيرامون آنها را باغ و چمن (12)گرفته و با باروئي با كوچه و گذر از ديگر ساختمانها جدا ميشود (مسجد كبود تبريز، مسجد ملا رستم مراغه و ...) و يا در كنار آن ميدان و واشدگاهي است كه آن را از